تبلیغات
ریاضیات دروازه و کلید علوم - هیپاتیا، اولین زن ریاضی دان
ریاضیات دروازه و کلید علوم
افلاطون: "ریاضیات روح را صفا می بخشد و ذهن را برای درك حقیقت آماده می كند."

آرشیو موضوعی

لینکهای مفید

آرشیو

پیوندها

هیپاتیا، اولین زن ریاضی دان

وقتی که تو نزدیک منی و من سخن تو رامی شنوم با نگاهی که به پرهیزگاری ساکنان ستارگان پاک می ماند

تو را با همه وجودم می ستایم، هیپاتی!

هم کار تو را، هم زیبایی سخنت را

هم پاکی ات که به ستارگان می ماند و هم،

دانش خردمندانه جهانگیرت را ...

این شعر زیبا سروده یک شاعر یونانی است که برای هیپاتی سروده است. براستی می توان باور داشت در قرن چهارم میلادی و در زمانی که جهل و غفلت جامعه و زنان و مردان یونان را در بر داشت؛ دختری جوان به نام هیپاتی پیدا شود و شهرتی جهانگیر بیابد؟ براستی این هیپاتی که بود؟

تولد: 370  وفات: 415

هیپاتیا زنی یونانی که به عنوان نخستین زن برجستهٔ ریاضی‌دان شناخته می‌شود. او استاد فلسفه در شهر اسکندریه بود و در علم نجوم تبحر داشت. 

هیپاتی را می توان اولین زن ریاضیدان دانست. داستان زندگی او حدود 370 سال بعد از میلاد آغاز شده است.

پدرش، تئون یکی از استادان برجسته ریاضیات در دانشگاه اسکندریه بود. اسکندریه در آن زمان یکی از مراکز بزرگ علمی ـ فرهنگی جهان محسوب شده که دارای کتابخانه ای غنی و پربار بود. کتب مختلف علمی، فنی و هنری آن از تمام گوشه و کنار جهان جمع آوری شده بود.

هیپاتی در چنین محیط مساعدی با هوش و ذکاوت خدادادی اش مطالعه ای جدی، پیگیر و همه جانبه را شروع کرد و پدرش، تئون، که شور و اشتیاق هیپاتی را می دید به آموزش او همّت گمارد.

هیپاتی با کنجکاوی و علاقه ای که داشت خیلی زود توانست ریاضیات و فلسفه را بیاموزد. تئون همچنان که علوم گوناگون را در دانشگاه اسکندریه تدریس می کرد؛ قدرت تفکر و استدلال منطقی هیپاتی را نیز بالا می برد.

هیپاتی در کنار پدر و در کتابخانه اسکندریه استعدادهای نهفته خود را شکوفا ساخته و دیری نپایید که به کرسی استادی دانشگاه اسکندریه دست یافت. چیزی که در آن زمان برای یک زن غیر ممکن به نظر می رسید.

او در علم بیان و کلام، نجوم و سخنوری هم بی نظیر بود. چنانکه نقل کرده اند هنگامی که برای شاگردانش سخن می گفت مردم در خارج از کلاس گوش به سخنان دل انگیزش می سپردند.

مورخان گفته اند آوازه علوم و سخنوری هیپاتی آنچنان گسترش یافته بود که دانشجویان جوان از دیگر نقاط جهان برای شنیدن درس او به اسکندریه می آمدند. البته می توان از نوشته هایی که از او برجای مانده به دلیل این موضوع پی برد. در یکی از نوشته هایش می خوانیم: «افسانه ها باید تنها به عنوان افسانه و اسطوره ها تنها به عنوان اسطوره آموخته شوند. آموزش موهومات به عنوان حقایق چیز وحشتناکی است. ذهن کودک آنها را می پذیرد و به آنها اعتقاد می آورد و در سالهای بعد تنها با سختی و شکنجه می تواند از چنگ آنها رهایی یابد. در حقیقت انسان همان طور که برای برقراری حقیقت می جنگد باید با خرافات نیز به مبارزه برخیزد. چرا که موهومات، نامحسوس، درک ناکردنی و بغرنج هستند و تکذیب آنها به سختی میسر می شود ...».

هیپاتی صاحب رسالات فراوانی در ریاضیات است. اما متأسفانه بخش اندکی از آنها به دست ما رسیده است. او در جبر و هندسه مسایل جدید و راه حلهای نویی ارائه کرد چنان که بحث او در باب مخروطها تا قرن هفدهم از حدی که او تدریس می کرد فراتر نرفت و «غلظت سنجی» که او اختراع کرد تا به امروز هم برای تعیین غلظت مواد حل شده در مایعات به کار می رود.

هیپاتی یکی از نخستین افرادی بود که اسطرلابی ساخت تا دریانوردان بتوانند با کمک آن هر لحظه به موقعیت کشتی شان در دریا پی ببرند. (اسطرلاب: از وسایل نجومی قدیم که برای برخی از اندازه گیریهای نجومی و ارتفاع ستارگان و کشف بعضی مسایل و احکام نجومی به کار می رفته است).

با وجود پیشنهادهای ازدواجی که از جانب شاهزادگان و فلاسفه داشت، هرگز ازدواج نکرد.

همه مورخان از محبوبیت عجیب و فراوان هیپاتی در میان مردم، علما و دانشجویان سخن گفته اند اما سرانجام هیپاتی سرانجامی غم انگیز و دردناک بوده است.

ر آن زمان اسکندریه از مراکز مهم مسیحیت بود و تفکرات دیگر با عنوان کافرکیشی به شدت سرکوب می‌شدند. دانش‌هایی که هیپاتیا بر روی آن‌ها کار می‌کرد از دید روحانیون برای مردم مضر و گمراه کننده بود و این‌که یک زن به فلسفه و ریاضیات بپردازد غیرقابل تحمل بود. هیپاتی توسط «سیریل» اسقف شهر اسکندریه متهم به جادوگری و توطئه علیه مسیحیت شد.[۲۰] در یکی از روزهای ماه مارس سال ۴۱۵ میلادی مردم خشمگین که اسقف سیریل آنهاراتحریک کرده بود به رهبری پیتر نامی که قاری کلیسا و نایب نوحه خوانی بود روانه کلاس درس هیپاتیا شده بودند و زمان این کار الهی را شنبه پیش ازشکرگذاری قراردادند یعنی زمانی که مسیح با افتخاروارداورشلیم شدند، شاگردان ازبانو خواهش کردند که با آنهابه پناهگاهی برود اماهیپاتیاگفت:

مانند موشها به سوراخها و زیرزمین ها فرارنخواهم کرد.اینجابهترین پناهگاه من است بربلندای این کتابخانه کوچک سالهاست که مشق دانایی وتحریر اندیشه می کنم. بی خود خودتان را اینگونه خسته نکنید من در سر اعتقادات خودمحکم ایستاده ام ولحظه ای عقب نشینی نخواهم کرد وهر روز پرشور تراز روز قبل با انگیزه والاتر ادامه خواهم دادمرا از نوشتن هراسی نیست من معتقد به معجزه کلماتم حتی اگربندبندم راازهم بگسلند،اینجا بهترین سنگر من است و من در همین سنگر خواهم ماند.

دریک لحظه اوباش وولگردها به درون کلاس ریختند.آنها ناسزا گویان نام هیپاتیا را بر زبان داشتند.در یک چشم برهم زدن شاگردان وفاداری که او را در پناه گرفته بودند کشته شدند. سپس شورشیان معجر ابریشمین را از سر بانو پاره کردند وردای دانشگاهی اش راگسستند وتاج برگ غار راازسرش برداشتند و گیسوان عطرآگین و انبوهش را گرفتند ودرحالی که موهایش رامی کشیدند بانو را ازکلاس درس تا کلیسای شهر بردند رهبران این مردم عادت داشتند مخالفانشان را درخیابانها می کشیدند ؛در میان راه نیز شورشیان ابتدا دستان پرتوان وی را که همواره بدان وسیله به ساده کردن وهمه فهم کردن ریاضیات وفلسفه می پرداخت، شکستند. سپس لباسش را پاره پاره و برهنه اش کردند ،شلاقش زدند آنها چندین کوزه وفنجان سفالین کلیسا را برسنگ های کف کوباندندوبا تکه های آن بارها وبارها برسروتن هیپاتیا زدندو سرتا پا ی او را با سنگ و چوب زخم دار ساختند و بدنش را زیر ضربات سخت خرد کرده بودندتا به کلیسا رسیدندسپس دسته جمعی ویکباره به او حمله کردندو از زمین سنگ ها برداشتندآنقدر بر او زدند که تندیسی ازسنگ به وجود آمد تا مردم شهر از این حادثه ناگوارخبردارشدند،یکی از بزرگترین زنان تاریخ با وضعی ناخوشایند ،در زیر آوار سنگها له شد و خون آلود جان داد... لحظه ای بعد تنها همراه او پروانه ای بود که پر پر زنان شانه به شانه اش می آمد وآخرین کتابداراز کتابخانه اسکندریه جداشد .

بعدازآن نوبت به چاقوهای صدفی جهالت و بی خردی رسید، تا بدان وسیله پوست تنش را کندند ودرپایان جسد بی جان این مظهر مقاومت در راه بالابردن پرچم دانش و آگاهی برروی خرمنی ازحقارت، فرومایگی و تعصب کورمذهبی کلیسای آن زمان؛ گوشت تنش راتراشیدند واز استخوان جداکردند وتکه تکه کردند وتکه تکه های آن رادرکوچه های اسکندریه به هرسو گرداندند و آنگاه به آتش سپردندو درسینارون (محل سوزاندن اجسادمردگان)سوزاندندومراقب بودندهیچ کس خاکسترش رامطالبه نکند سپس خاکستر رادر رودخانه ریختندو ازآن پس فاتحانه سرودخواندند وآواز شادمانی سردادندگویی مرگ او فصل بزرگی در تاریخ بود. فردای آنروز سیریل ریاکار از طرف کلیسا تلاش بسیارکرد تا ازبانو هیپاتی چهره یک قدیسه شهید ساخته وزندگی وی را برای تنظیم زندگینامه یکاترین اسکندرانی، قدیسه افسانه ای دنیای مسیحیت ، مورد استفاده قرار دهد.

نفوذ و قدرت کلیسا مانع پیگرد و مجازات قاتلان هیپاتیا شد. پس از چندی وی توسط کلیسا به عنوان قدیسه معرفی شد.

آن افراد نه تنها هیپاتی را از میان بردند بلکه چندی بعد کتابخانه بزرگ و نفیس اسکندریه را به آتش کشیدند. تا آنجایی که تاریخ به ما می گوید هیپاتی اولین زن ریاضیدان جهان بوده است. او از نظر فلسفی پیرو افلاطون بوده و آثار افلاطون و ارسطو را تفسیر می کرده است. او گفته است: «انسان همان طور که برای برقراری حقیقت می جنگد باید با خرافات به مبارزه برخیزد.»

منبع: www.fa.wikipedia.org

درباره وبلاگ

مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم . (ویلیام جیمز)
مدیر وبلاگ

آخرین پست ها

جستجو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین